این روزا بدترین روزهای منه ....دیدین هربار همینو میگم اما بدترش هم هست؟دانیال مدتیه داره هی با این دختر اون دختر حرف میزنه .... قربون صدقه چشماشون میره.... از رنگ سفید پوستش .... تعریف زیباییشون میکرد .... چقدر حرفاش شبیه زمان عقدمون بود ...زمان عاشق بودنش ...وقتی بهش گفتم من میدونم ... هیچی نگفت ... هیچیییییییی!و قهر کرد....!فک کنم باید این موضوع برعکس میشد ... من قهر میکردم ... من غر میزدم .... من دعوا میکردم...!من جز
عشق هیچی از دانیال ن
خواستم....!نه پول . نه خونه . نه موقعیت خاصی ...من
فقط عشق خواستم ... این سزای من بود خسته از باران تمنا......
ما را در سایت خسته از باران تمنا... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 5:13